دعاهای تنهایی
خدایا
با
رالها
چگونه مي توانم روي به سوي تو بياورم و زبان به حمد و ثنايت بگشايم در حالي که
خود از کرده خويش آگاهم .
چگونه مي توانم دوستدار تو باشم در حالي که برعهد و پيماني که با تو بسته ام
وفادار نبوده ام.
چگونه مي توانم طلب عفو و بخشش کنم درحالي هنوز شعله هاي عصيان در درونم
فروزان است.
بار الها ،چگونه مي توانم روي به توبه آورم درحالي که اسير هواهاي نفساني خويشم
.
بارالها، تو از علاقه ي من نسبت به خودت آگاهي و مي داني که چقدر مشتاق
رسيدن توام ولي هر وقت که تصميم گرفتم که به سوي تو بيايم گناه به سراغم آمد و
مرا از تو دور ساخت.
هميشه آرزويم اين بوده است که حتي براي يک روز که شده آنچه باشم که تو
مي خواهي و آنچه کنم که تو مي پسندي ولي افسوس اين نفس سرکش تا کنون
مجال برآورده شدن اين آرزو را به من نداده است.
بارالها، مي ترسم، از خويش و از اين سرنوشتي در انتظار من است مي ترسم .از اين
بيابان و شوره زاري که در پيش روي من است مي ترسم .مي ترسم که مرگ به
سراغم بيايد آرزوي رسيدن به تو را اين بار او ار من بستاند.
اي پروردگار بي همتا به لطف و کرم خويش مرا از مرداب رهايي ده و تواني ده
خويشتن را از هرچه بدي است پاک کنم . خدايا به من فرصتي ده تا عاشق بودن را
تجربه کنم.
نوشته شده توسط لیدا در یکشنبه سیزدهم اسفند 1385 ساعت 19:52 |
لینک ثابت |