تبليغاتX
دلتنگ از اینهمه...

دلتنگ از اینهمه...

 

همیشه فکر کن توی یه دنیای شیشه ای زندگی می کنی پس تا می توانی به طرف کسی سنگ پرتاب نکن چون اولین چیزی که می شکنه دنیای خودته .

نوشته شده توسط لیدا در جمعه بیست و نهم تیر 1386 ساعت 21:24 | لینک ثابت |

 

بارها برای دفاع از خویشتن به خشم روی آوردم

اما اگر توانمندتر بودم هرگز به این وسیله پناه نمی بردم.

دانا کسی است که نگاه خشم آلودش را با لبخندی بر دهان پیوند زند.

و من را تنها کسانی که از من فروترند به خشم می آورند.

اما دریافتم که من فراتر از کسی نیستم،

زیرا هیچ کسی از من خشمگین نشده است!

جبران خلیل جبران

نوشته شده توسط لیدا در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 ساعت 0:35 | لینک ثابت |

نوشته شده توسط لیدا در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 ساعت 0:15 | لینک ثابت |

بلد نیستم،

 ،

 

نه زنده ماندن

 

و نه زنده کردن.

 

نشسته ام زیر جذر زندگی

 

و هوا نفس می کشم... بی اراده.

 

و اگر انگیزه ی گرم ماندن دستهایم

 

در صعودی ترین نقطه عطف زندگی ام نبود،

 

و اگر تو را نمیافتم صد بار زنده نمانده بودم... با اراده.

 

 

 

 میای می شینی پای کامپیوتر و آخرین  دست نوشته ها تو تایپ می کنی...میری تو سایتایی که دوست داری سرک می کشی،تو چند تا وبلاگ کامنتی می ذاری و کامپیوترو خاموش می کنی...

این قدر از دست خودت شاکی ای که هیچ فحشی ام نداری به خودت بدی!!...هرکسی طرفت میاد از سر ناچاری لبخندی می زنی که یعنی بابا دست از سرم بر دارید،بنگاه ظاهرسازیتونوجمع کنید ببرید یه جایی که مشتری داشته باشه... بذارید اونقدر احساس مسخرگی کنم که تو سرمای کلمه هایی که کم میارمشون منجمد شم.

احساس می کنی ۲ نفر شدی. ۲ تا آدم مسخره که نقش یه آدم خوب و دوست داشتنی و بازی

 

 می کنن![ خدایا کی تمومش می کنی این سناریوی مزخرفو؟ ]

 

می خوای یه دفه قید همه چیزو بزنی و به همه بگی که اصلاً اون نازنینی که اونا فکر می کنن

 

نیستی... باهاش حرف که می زنی احساس شر مندگی می کنی فقط پشت تلفن لبخند می زنی اون قدر هاهاها لبخند بزن که بگه چرا ساکت شدی باز؟؟؟؟؟؟؟

دوست داری درست همون کارایی رو بکنی که بدت میاد،

 می خوای اونقدر تو وبت بنویسی که هیچکس تا آخرش نخونه... که بری وسط خیابون هواررر بزنی مسخرم کنیـــــــــد...با انگشت نشونم بدید...اون قدرکه نوشته هام به خاک بیفته و نانوشته هام به فراموشی!

م

ن

م

ن

می رم تو اون کمد معروف بازی های بچگیم کز می کنم آن قدر قهرم که توش به زور جا می شم ... درو می بندم که مثه بچگی هام مامانم دنبالم بگرده...اون قدر منتظر می شینم که اشکم درمی یاد ولی هیچ کس نمی ُپرسه کوشی؟؟کجایی؟؟

دیگه ه ی چ ک س  نیستم چون هنوز کسی کاری باهام نداره...

خوابم گرفته...اشکام رو گونه هام خشک شده...هنوز چه قدر حرف دارم ... به اندازه ی ۲۴ ساعتِ هررر روز...

هنوز چقدر مسولیت انجام نشده دارم...و چه قدر کلمه ی استفاده نشده...

 

یادم باشه وقتی بیدار شدم بهت بگم امروز چقدر نگران بودم که ...............

 

خواستم بگویم : من نگران هیچ چیز نیستم چون با تو دیگر احساس تنهایی نمی کنم...

                                               

 

 

 

 

 

lحالا این قدر می فهمم که :

 

 نباید از هر کس بیشتر از خودش توقع داشت...هرکس به اندازه ی خودش...پس بی خود حرص نخور...

نباید همه ی آدما رو به یه چشم دید...هزاران چشم باید داشت!

نباید به خاطـر تحسین ِدیگران کارای مهم کرد...فقط به خاطر خودت و خودش و خودش.

نباید برارسیدن به هدف های شخصی دیگران رو له کرد...دنیا همیشه در حال چرخیدنه،یه روزبه خاطر تو یه روز...

نباید برا اینکه فقط چیزی گفته باشیم حرف بزنیم... میشه هیچی نگفت ولی به اندازه ی همه ی حرفای مهم سکوت کرد... K

.

.

نوشته شده توسط لیدا در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 ساعت 23:37 | لینک ثابت |

نوشته شده توسط لیدا در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 ساعت 17:13 | لینک ثابت |

نوشته شده توسط لیدا در جمعه بیست و دوم تیر 1386 ساعت 23:20 | لینک ثابت |

Copyright (C) 2008, http://llleilaa.blogfa.com. all right reserved
Design by Yas-Design

منوی وبلاگ

درباره وبلاگ


فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب

پیوندهای روزانه
پسر تنها
دستنوشته های یک مانی...
عکس جوک اس ام اس شعر
mixi)

وقتی که تنها
سوسک نامه
انجمن وبلاگ نویسان ابهر
تمام پیوندها

نوشته های پیشین
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته سوم شهریور 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته سوم خرداد 1386
هفته دوم خرداد 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته سوم فروردین 1386
هفته اوّل فروردین 1386
هفته چهارم اسفند 1385
هفته سوم اسفند 1385
هفته دوم اسفند 1385
هفته اوّل اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته سوم بهمن 1385
هفته اوّل بهمن 1385
هفته چهارم دی 1385
هفته سوم دی 1385
هفته دوم دی 1385
هفته اوّل دی 1385
هفته چهارم آذر 1385


پیوندها
دریایی از محبت
متولد ماه مهر
یادداشت های یک دختر ترشیده
mixi e.h.s.a.n
abhar-boys\پسران ابهر
سیاه سفید
رز زرد خداوندا مرا آن ده که آن به
بنیامین
دردهای یک پسر تنها
دستنوشته های یک مانی
چه زود پائيز در افكارت ريشه كرد !
عاشق عطر یاس
ترانه(سجاد)
وبلاگ دختر عمه(شباهنگ)
قالب وبلاگ بلگفا
ایزدشهر

طراح قالب
طراحی وبلاگ تجاری و قالب وبلاگ

کداهنگ میخواهی بیاتو